{ ۲۰ مهر ۱۳۸۷ }

دوستی

می خواهم در این سال / درختی را بیارایم در قلبم / و هدیه هایی بر آن بگذارم / در آن بیاویزم نام های رفقایم را،/ رفقای زن و مرد / رفقایی که در دوردست ها زندگی می کنند / و نام آن هایی، که در نزدیکم زندگی می کنند / نام رفقای قدیمی و دوستان جدید را / آن هایی، را که مرتب می بینم / و آن هایی را که به ندرت می بینمشان، / آن هایی را که گاه گاهی فراموش شان می کنم / دوستان زمان های سخت / و دوستان ساعات شادی را /  آن هایی را که من آزردم شان /بدون این که بخواهم،/ و آن هایی که مرا آزردند / بدون این که بخواهند، / آن هایی را، که من به آن ها / مدیونم، / و آنهایی که به من کمی مدیونند / آن هایی که نامی دارند / و آن هایی که نامی ندارند /  درختی با ریشه هایی عمیق / که به خاطر آن شاخه هایش هرگز / از قلبم گسیخته نمی شوند / درختی با شاخه های طویل؛ / برای نام های جدید / نامهایی از همه جا، که به آن می پیوندند / این درختی است، که سایه اش بسیار دلچسب است، / با آن دوستی، / در مبارزه ی روزمره ی زندگی / مکان آرامش می شود / درختی که رویش روح دوستی است / روی هر تفنگ یک گل / از هر گریه یک لبخند / از خشم، بخشش / و از هر قلبی /مکانی برای عشق می سازد.

  • موضوع: شعر
  • نویسنده: سیاوش

بدون دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده.

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. نشانی بازتاب