او حسود بود
از این شاعر همین یه کتاب رو خوندم، اشعار این کتاب بر میگرده به سالهای قبل از انقلاب روسیه، دید زنانه و لطیفی نسبت به همه چیز داره و بسیار زیبا توصیف میکنه.
او حسود بود
او حسود بود، نگران و آسیب پذیر،
دوستم داشت
چون بتی مقدس،
اما پرنده سفیدم را کشت
تا دیگر نتواند از گذشته ها نغمه سرایی کند.
شامگاهان پا درون اتاق نگذاشته گفت:
عاشقم باش، بخند، شعر بگو!
من پرنده شاد را
در کنار درخت صنوبر چال کردم
و قول داد دیگر گریه نکنم،
اما دل من بدل به سنگ شد،
و پرنده ترانه شیرین خود را
همیشه و همه جا تنها در گوش من خواند.
آنا آخماتووا- شاعره روس
از کتاب: خاطره ای در درونم است.
شکیلا
بسیار زیبا بود…
آبان ۱۱, ۱۳۸۷ >> ۱۲:۳۶ ب.ظ
پاشا جون
یاد نوشته های اوریانا فالاچی افتادم
حالا ممکنه ربط نداشته باشه اما برداشت من این بود
ذوق شعر رو هر کسی نداره
خودم یکی از اون بی ذوقهام
آبان ۲۷, ۱۳۸۷ >> ۲:۳۹ ق.ظ
ساره
او حسود بود ، نگران و آسیب پذیر
دوستش دارم ،، مرسی دوست عزیز
آذر ۱۲, ۱۳۸۷ >> ۷:۴۵ ب.ظ
شقایق
اما پرنده سفیدم را کشت…
آذر ۲۵, ۱۳۸۷ >> ۲:۱۵ ب.ظ
سعیده
او حسود نبود، نگران و آسیب پذیر………..
اما دل من بدل به سنگ شد
و
آنا
بهمن ۱۵, ۱۳۸۷ >> ۴:۱۴ ب.ظ