{ ۲۲ آبان ۱۳۸۷ }

your extraordinary mind

I do not care what car you drive, where you live. If you know someone who knows someone who knows someone. If your clothes are this year cutting edge. If your trust fund is unlimited. If  you are A-list B-list or never heard of your list. I only care about the words that flutter from your mind. They are the only thing you truly own. The only thing I will remember you by. I will not fall in love with your bones and skin. I will not fall in love with the places you have been. I will not fall in love with anything but the words that flutter from your extraordinary mind.

{دیدگاه} یک
{ ۱ آبان ۱۳۸۷ }

هو المصور

 

امروز یکی از متفاوت ترین روزهای زندگیم رو تجربه کردم یکی از اون روزایی که همیشه تو رویاپردازی هام بهش بر می خوردم. امروز با یه دوست آشنا شدم، یه دوست جدید و در عین حال قدیمی؛ دوستی که انگار سالهاست با هم آشناییم دوستی که امیدوارم برای همیشه با هم دوست بمونیم دوستی که انگار همه چیز من رو میشناسه و نمی تونم براش رول بازی کنم و این خیلی خوبه چون من رو خالص می بینه، همونطوری که هستم. جنس نگاه دوستم رو می شناسم انگار که باهاش زندگی کردم، شاید هم تو زندگی قبلیم وقتی موجود دیگه ای بودم زندگی کرده باشم  کسی چه می دونه. باید اعتراف کنم که امروز وقتی برگشتم دلم می خواست وسط خیابون زانو بزنم و فریاد بکشم و بگم خدای مهربون خدای بزرگ چقدر خوب قدرتت رو نشونم دادی خدایا بارها قدرتت رو موقع صعود به کوه ها دیده بودم همون قدرتی که بهم میدی تا با تمام ناتوانی هام به قله ها برسم، امروز ولی از زاویه ای دیگه بهم ثابت کردی که چقدر حضور داری.

 

 

 

 

{دیدگاه} ۶