<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="WordPress/2.6.2" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title>سیابارآفس</title>
	<link>http://blog.siabarafs.com</link>
	<description>نوشته های غیر متمدنانه</description>
	<lastBuildDate>Fri, 13 Feb 2009 15:07:42 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>fa</language>
	
	<item>
		<title>چای و دوستی</title>
		<description>دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ای ست هول هولکی و دم دستی. این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوری شان که چای خورده ...</description>
		<link>http://blog.siabarafs.com/1387/11/tea/</link>
			</item>
	<item>
		<title>That I would be good</title>
		<description>That I would be good even if i did nothing
that I would be good even if i got the thumbs down
that I would be good if I got and stayed sick
that I would be good even if I gained ten pounds

that i would be fine even even if I went ...</description>
		<link>http://blog.siabarafs.com/1387/11/that-i-would-be-good/</link>
			</item>
	<item>
		<title>your extraordinary mind</title>
		<description>I do not care what car you drive, where you live. If you know someone who knows someone who knows someone. If your clothes are this year cutting edge. If your trust fund is unlimited. If  you are A-list B-list or never heard of your list. I only care about ...</description>
		<link>http://blog.siabarafs.com/1387/08/your-extraordinary-mind/</link>
			</item>
	<item>
		<title>هو المصور</title>
		<description> 
امروز یکی از متفاوت ترین روزهای زندگیم رو تجربه کردم یکی از اون روزایی که همیشه تو رویاپردازی هام بهش بر می خوردم. امروز با یه دوست آشنا شدم، یه دوست جدید و در عین حال قدیمی؛ دوستی که انگار سالهاست با هم آشناییم دوستی که امیدوارم برای همیشه با ...</description>
		<link>http://blog.siabarafs.com/1387/08/mosavar/</link>
			</item>
	<item>
		<title>دوستی</title>
		<description>می خواهم در این سال / درختی را بیارایم در قلبم / و هدیه هایی بر آن بگذارم / در آن بیاویزم نام های رفقایم را،/ رفقای زن و مرد / رفقایی که در دوردست ها زندگی می کنند / و نام آن هایی، که در نزدیکم زندگی می کنند / نام رفقای قدیمی و دوستان جدید را / آن هایی، را که مرتب می ...</description>
		<link>http://blog.siabarafs.com/1387/07/doosti/</link>
			</item>
	<item>
		<title>او حسود بود</title>
		<description>از این شاعر همین یه کتاب رو خوندم، اشعار این کتاب بر میگرده به سالهای قبل از انقلاب روسیه، دید زنانه و لطیفی نسبت به همه چیز داره و بسیار زیبا توصیف میکنه.

او حسود بود

او حسود بود، نگران و آسیب پذیر،

دوستم داشت

چون بتی مقدس،

اما پرنده سفیدم را کشت

تا دیگر نتواند ...</description>
		<link>http://blog.siabarafs.com/1387/07/hasoo/</link>
			</item>
	<item>
		<title>سوباتان</title>
		<description>
رفتیم سفر، اونم چه سفری! چهارده نفر دورهم جمع شدیم و راه افتادیم رفتیم نئور. سیزده خرداد هفت غروب قرار داشتیم که راه بیفتیم، همه سر وقت اومدن به غیر از بهار و ممدرضا که مجبورمون کردن هشت راه بیفتیم. قرار شد اونایی که باعث تاخیر شدن، شام بهمون بدن ...</description>
		<link>http://blog.siabarafs.com/1387/06/subata/</link>
			</item>
</channel>
</rss>
